👈 تبلیغات: بدون تبلیغ 👉

رمان عمارت خون

ارتباط با ما

... دانلود ...

توضیحات محصول

رمان عمارت خون

در این رمان می خوانید:

عین جت آماده شدم و سوار ماشینم شدم و د برو سمت دانشگاه.

پنج دقیقه به کلاس مونده بود و من داشتم می‌رفتم سمت کلاس که یکی زد پس کله‌ام برگشتم و دیدم نفسه و هلیا‌ام پشتشه.

نفس: سلام بر دوست خوابالوی خودم.

من: علیک…

هلیا: سلام آجی.

من: سلام. ببین نفس یاد بگیر از این هلیا. مث آدم سلام می‌کنه. تو اول عین هرکول هوار می‌شی رو آدم بعد سلام می‌کنی.

نفس: خو حالا توام. بیاین بریم حالا به کلاس نمی‌رسیم.

تو کلاس همه‌اش رو تو چرت بودم. چون جایی و نداشتیم بریم و کلاس نداشتیم رفتیم تو کافه تا یه چیزی بخوریم. دیگه تصمیم داشتم امروز بهشون بگم.

من: بچه‌ها... ‌ام... چیزه... می‌گم...

هلیا: عه خو درست حرفتو بزن.

من: می‌ترسم قبول نکنید.

نفس: تو بگو بعد بترس که قبول نکنیم.

من: خب شما‌ها که با کار پر خطر بیرون مشکلی ندارین.

هر دو با هم: نه

من: این کاری که من می‌گم زیادی خطرناکه‌ها. چون از اون آدمایی رو می‌خوان که با دیدن یه جن و جسد و بدن تیکه شده غش نکنه.

نفس: خدایی ما با اینا غش می‌کنیم؟

من: خب یه سازمان هست که اون‌جا افرادی مث ما می‌رن کارآگاه می‌شن. میاین بریم؟

راه های تقویت حافظه نظریه ها و روش های طراحی درمورد گیاهان دارویی نظریه ها و روش های طراحی